تبليغاتX
به دفتر عشق مجازی من خوش اومدین . متنهای این وب لاگ متعلق به نویسنده آن ( نـازنـیــن ) می باشد و کپی از آن در سایت یا وب لاگ با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.


*
*
*
*
*
*
*
ناز آفرین
ناز آفرین
 صفحه اصلی  تماس با ما
حرف دلم را با توگفتم...محرم رازم شدی.بمان با من...تا آخر دنیا...تا آنجا که مرزی بین ما نباشد
عیده همه مبارک
سلام فقط اومدم بگم که به علت یه سری از مشکلات امکان اپ و گذاشتن کامنت وجود ندارد

حالم خوبه نگران نباشید

احتمالا مدیریت وبلاگ به یکی از بهترین دوستام واگذار میشه

خیلی محترمانه صحبت کردم ببخشید  پررو شٌدید

 

 

|+|   نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387  13:8 توسط   نازنین | 
نـتـرس اگــه دل تو از خواب کهنه پاشه شایــد خدا قـصه تو از نو نوشـته باشـه.

 

زندگی یه بازی که خدا واسه ما آدما گذاشته که بیکار نشینیم ، یه بازی فکری ، مثه همونایی که مامان باباها وقتی بچه بودیم واسمون خریدن ، زندگی اونطوریام که میگن سخت نیست یعنی اگه واقعاٌ اینطوری فکر کردین واقعاٌ بی انصافی کردین... آخه خدا چطوری دلش میاد که ماهـارو بـرنجونه ؟!  اونم ماهایی که به خاطرمون اون فرشته هایه پاک و معصوم به پـامــون سجده کردن  ، ماهایی که خدا به خاطرمون یکی از فرشته هاشو از بهشت اخراج کرد ؛ زندگی سخت نیست ما ها سختش می کنیم مایــیم که پـیچـیـدش میکنیم ! از بی کاریمونه !

این جــبر زمونه هم که میگن تلخه باور داشته باشین به اون تلخیایی که میگن هم نیست اصلاٌ جبری در کار نیست !

تویه بازی زندگی یه ســری اشـتـباه ها میکنیم که واسمون تلخ تموم میشه ومـیـندازیم تقصیر زمونه و اِسمشـو میــذاریم جبر زمونه ! ! !  ببین عزیزکم دنیا شیرین تر و قشنگتر ازاین حرفـاس که بخواد با اشـتباه ما تلخ بشه و به  مشــکلات زندگی تبدیل بشه

<<شک داری امتحان کن همین الان حرف اول مـُــشکلاتُ بردار >>

عشق و عاشقی عیب نیست ؛ هرکی میگه گناههِ که ، عاشق خدا نیست .

همین دوستی و عاشقی همین که خیلی ها اونــو بَد مـیـدونن و نــُچ نــُچ میکنن اشکال یا گناهه کبیره نیست !

اینم یکی از بازی هایی هست که خدا واسه ماها طراحی کرده  که بتونیم  با اون

 نیمه گمشده ی خودمون پیدا کنیم .

 آخه نیمه گمشده که مرگ و مردن نیست که بگیم شُتری ِ که آخرش در خونه ی همه می خوابه  آخه مرگ  که دست ما نیست که بخوایم انتخابش کنیم اما پیدا کردن وصله تن ِ آدم دست ِ خودمونه ...

این بازی قشنگ به جـُـز پیدا کردن ِ همسفر ِ زندگی بهمون کمک میکـنه که کم کم با دلمون عاشق نشیـم چون کاره دل عاشقی ِ بهمون کمک میشه که عقل و منطقمون به احساسمون چیره بشه .

حداقلش این بازی اینو بهمون یاد میده که هوسُ با عشـق اشتباه نگـیریم ، حـُـرمــت عشق بالاتر از این حرفاس خرابش نکنیم ...

نترس اگه بازی کردی و باختی ؛ نشکن ، پاشو این بازیو ادامه بده وسـط ِ راه ولــش نکن به امان ِ خدا !! انجام بده تا تو ببری ...

 <<<<<<هی این حرفارو بد برداشت نکنین !! نکنه تویه این بازی دل کسیُ بشکنین

چون قانون این بازی اینه که هر چقدر بتونی محبت کنی تازه این بازی هم مثه بازیایه دیگه امتیاز منــفی داره  مبادا کاری کنی که بعداً پشیمون بشی فرصت زندگی  محدود تر از اینه که جبران کنی >>>>>>

حالا اگه این وسط دو نفر بهم نرسن تروخدا نندازین تقصیره خدا به همون خدا قسم که  خدا دوست داشتنی تر و مهربون تر از این حرفاس که بخواد دلارو از هم جدا کنه ، مگه اینکه اون دلا حقـیقـتا ً همدیگرو نخوان...

 دیگه نمی تونم مهربونیایه خدامــونــو توصیف کنم هیشکی نمی تونه ،

  فقط اینو میشه گفت که خدا با من و تو وهمه ی کسایی هست که واقعاٌ واسه هم آفریده شدن .

پ . ن : خطاب به همه کسایی که ادعای عاشقی میکنن اما اونو به بازی میگیرن   

 پ . ن : خطاب به کسایی که  خدارو مقصر جدایی میدونن

 پ . ن : عشق پاکه ، مقدسه ... ترو خدا زشتش نکنین ...خرابش نکنین.. حداقل حُرمت بازی خدارو نگه داریــــم .

  

.:والــــســـلام :.

 

 

  

|+|   نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386  19:47 توسط   نازنین | 
ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

 

هیچوقت شده از دلم بپرسی چقدر دوستت دارم؟

هیچ موقع نفـهمیدی که این دل دیوونه ی من تنها تورو می خواد...

اصلآ فهمیدی این انتظار برای رسیدن ِ واقعی به تو چقدر برام سخته ؟

فکر می کنم هنوزم عشق منُ باور نکردی و هنوز نـفـهمیدی که من از همه عاشق ترم

و

 بیشتر از

 همه کـَس دوستت دارم

کاش می دونستی دل ِ دیوونم فقط تورو می خواد ؛ کاش منو ، حرفامو ، دوست داشتـنمو باور می کردی

هیچ میدونی توی ِ این دل ِ کوچیکم چی میگذره ؟

 اصلآ می فهمی از تو چی میخواد ؟

تا حالا شده دلتنگم بشی ؟

این حرفام شعار نیست این حرفارو دل میگه و من مینویسم

هیچ وقت ندیدی که چقدر شب و روز همین دلم دلــتــنـگت بوده ...

ای کاش از دلم میپرسیدی چقدر تورو دوست دارم حداقل تنها خوبــیش این بود که کمتر با حرفات منو میرنجوندی !

من هیچ موقع نخواستم بهت دروغ بگم اگه حرفی زدم راستشو گفتم یا اگه نمیشد بگم از گفتنش طفره رفتم ؛ مگه نه ؟

تو از من چی دیدی که از من می خوای روراست باشم ؟؟

بگذریم دیگه گله ای ندارم ؛امـا صبر کن ! هنوز دل عاشقم حرف داره باهات ! گوش کن خوب گوش کن ببین چی میگه و چی می خواد ازت ؛ نترس دل من پرتوقع نیست !!!

این دل عاشقم میگه هیچوقت حتی واســـه یک لحظه تنهاش نذار ، اون فقط تو رو می خواد

میگه منو باور کن و باور داشته باش که جز تو کسی نیست  واین دلم فقط بهونه ی تو رو داره

میگه حالا که اومدی و تونستی منو عاشق کنی ؛ رفیق نیمه راه نشو

راستی گلــکم یه خواهش

نذار هیچ حرفی توی دلت بمونه ؛ اگه ازم گله ای داری بگو اگه ازم دلخوری بـــگو گوش میکنم

این نواهای عاشقونه ای بودن که از اعماق دلم بودن ...

دلم رو توی آغوشت بگیر و گرماشو حس کن ...

این دل ، همین که الان تویه آغوش مهربون تو هستش می خواد تا ابـــــــد برای تو یـــکرنــگ و عاشق بمونـــه ...

پس اونو واســه همیشه پیش خودت نگه دار

مواظب قلب کوچیکم بــاش که نشکــنه

 

 

 

بــا تــمام وجــودم دوستت دارم

 

 

|+|   نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  20:38 توسط   نازنین | 
فاصله سزای ما نیست ...

              

من هستم و تو هستی و یک فاصله بین ما

من تنها هستم و عاشق هستم و دلتنگ تو

هیچ وقت بهت نگفتم امّا بدونی بد نیست

لحظه هایی بود که هروقت دلتنگت میشدم کارم گریه کردن بود و غصه خوردن وکفر گفتن   

امـــا مدتیه که کمتر دلتنگت میشم

 آخه با خدا آشتی کردم  همش سر سجاده عشق سجده میکنم و تورو دعا می کنم

با خدا راز و نیاز می کنم

کار من شب و روز شده درد و دل با خدای مهربونم

پیش خدای خودم سجده میکنم وازش به خاطر اینکه با من و   تو هستش تشکر میکنم

 و اینکه روزی ما رو به هم میرسونه ...

من که به فرداهای باهم بودنمون امیدوارم  و توهم امید وار بــاش

من هستم و روز و شب رازونیاز با خدا ؛ یک دل پر از راز دارم و تو هستی که تنها نـیــاز منی

بعد از ذکر خدا اسم مقدس تورو زمزمه میکنم ؛ برای خـــدا و برای دلم

ای خـــدا ما رو به هم برسون...

تو که مهربونترینی تو که بخشنده تــرینی  اصلاٌ همه ی عاشقای راست راسَــکیوُ بهم برسون

آخــه خدا جونم تنها امیــد ما فـــقـــط تو هستی

تنــها تویــی که مـیــتــونی خوشبختیــمون تضــمین کنــی

عــشــق ما پاکه ؛ قبلــه ی ما مـقــدسه ؛ این قشنگترین لحظــه عاشقیست

آره گل همیشه بهارم وقتی با خــدا درد ودل می کنم احساس آرامش میکنم

میدونی احساس می کنم  قفط اونه که درد دلم می فهمه و میدونه که چه آرزوهایی دارم

کار من شب و روز دعاست ؛ به خدا عشق ما بــی ریاست

عشق ما مقدس است ؛ خدا با ماهستش ؛ همین برای من و تو بســـه

آره سجده میکنم در برابر او ؛ دعا میکنم تو رو و راز دلم رو بهش میگم

و ازش میخوام که منو به تنها آرزوم که رسیدن به تو هست برسونه ... 

 

 

  

 

 

 

 

|+|   نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386  11:51 توسط   نازنین | 
من همراه تو با هم از ازل تا ابد ...

 

تو عشق منی ؛ تو مالِ منی

هیشکی به جز تو نمی تونه بیاد تویه قلبم ؛ دیگه هیشکی نمی تونه منو اسیره قلبش کنه

تو تونستی منو با معنایه دوست داشتن آشنا کنی مهربونم

تو کسی هستی که تونستی منو از سراب تنهایی نجاتم بدیُ بشی تنها بهونه واسه نفس کشیدنم

همه ی دنیا یه طرف ؛ تو که خودت شدی دنیایه من یه طرف

من اون دنیارو نمی خوام ارزونیه بقیه . من دنیایه خودمو می خوام

اگه می گم تورو می خوام ناراحت نشو آخه توتنها لیاقت قلبِ کوچیکِ منو داری

اگه می گم تورو می خوام واسه اینه که میدونم تو پاکترین عشق روی زمینی

می دونی من تنها با تو عاشق ترینم اگه یه روزی تو نباشی من...

 اگه تو همسفر جاده زندگی من باشی و شریک لحظه هام میدونم خوشبخترینیم

اگه تو باشی زندگی قشنگه ؛ تا هستم منو باور کن که اگه قدر این لحظه هارو ندونی اونوقته که برات یه گمشده میشم

 قدرمو بدون

 

 

|+|   نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386  14:47 توسط   نازنین | 
اسمه ما رو گذاشتن آدم !!!

 

 

-چقدر عجيبه كه يك ساعت عبادت به درگاه الهي ،دير و طاقت فرسا مي گذره ،ولي 60 دقيقه بازي يك تيم فوتبال مثل باد مي گذره !!!

-چقدر عجيبه كه 100 تومان كمك در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه ، اما وقتي كه با همون پول به خريد مي رويم ،كم به چشم مي آيد  !!!

!!! چقدر عجيبه كه يك ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مي آد ،اما يك ساعت فيلم ديدن به سرعت مي گذره

-چقدر عجيبه كه وقتي مي خوايم عبادت و دعا كنيم ،هر چي فكر مي كنيم ،چيزي به فكرمون نمي اد تا بگيم ،اما وقتي كه

 مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشكلي نداريم  !!! 

-چقدر عجيبه كه وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبــمان به وقت اضافي مي كشه ،لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمان نمي گنجيم  !!!  اما وقتي كه مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني مي شه ،شكايت مي كنيم و آزرده خاطرمي شويم

!!! چقدر عجيبه كه خوندن يك صفحه يا بخشي از قرآن سختة ، اماخوندن 100 صفحه از پر فروشترين كتاب رمان دنيا آسونه

-چقدر عجيبه كه سعي مي كنيم رديف جلوي صندلي هاي يك كنسرت با مسابقه رو ،رزرو كنيم ،اما به آخرين صف هاي نماز جماعت تمايل داريم  !!! 

-چقدر عجيبه براي عبادت و كارهاي مذهبي ، هيچ وقت زمان كافي در برنامه رومزه خود پيدا نمي كنيم ،اما بقيه برنامه ها رو سعي مي كنيم تو آخرين لحظه هم كه شده انجام بديم  !!! 

  !!! چقدر عجيبه كه شايعات روزنامه ها رو به راحتي باور مي كنيم ،اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي كنيم

!!! چقدر عجيبه كه همه مردم مي خوان بدون اينكه به چيزي اعتقاد پيدا كنن يا كاري در راه خدا انجام بدن ، به بهشت برن

-چقدر عجيبه كه وقتي جوكي رو از طريق پيام كوتاه يا ايميل به ديگران ارسال مي كنيد ،به سرعت آتشي كه در جنگلي انداخته شود ،همه جا را فرا مي گيرد ،اما وقتي كه سخن و پيام الهي رو مي شنويد دو برابر در مورد گفتن اون فكر مي كنيد

  !!! !!! !!! !!!

خنده داره ... ؟ اين طور نيست ! ؟

داريد مي خنديد ؟

داريد فكر مي كنيد ؟؟؟

نــه  ؛  تأ ســــف آوره

 

 

|+|   نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386  12:47 توسط   نازنین | 
متهم های ردیف اول : پدرا و مادرا

 

تو دين « نه » به من دادي ، بابا ، مامان ! من دختر تون بودم .

 راه هاي را كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش

هاي اخلاقي يي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ،

 احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ،

من به دنبال دين  آري هستم كه به من نشان بدهد

 كه : چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم  !

به قول يكي از نويسندگان : « واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري » و از تو من يك آري نشنيده ام !


كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد
؟

 من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين

 جهت من ِ كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار

ندارم چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و

سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين

كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به

 قفل در خانه ات پُف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك

 بسته شود نه با پُف !

تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه

ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا مي گيرم

 بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم  !

تو با آن استخاره مي كني به جاي « انتخاب » و « تصميم » ، « عمل » و « قضاوت » و « فهميدن » و

 « انديشيدن » ... كه كار انسان و ارزش امتياز انسان است با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني

 و لاتاري و بخت آزمايي مي كني ،  اما  من - فرزند تو با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم

 تا اين حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است « قرآن تو » « كتاب هدايت » است

 آن را « مي خوانم » تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ، راه خوب و بد و متوسط را در زندگي

پيدا كنم نه با استخاره !!! چشم هايم را باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به

دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه گفته است   ،   نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي

و تصادفي لايش را باز كنم و جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است

؟ و بعد طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !!!

بابا جون  عزیز من پدر من ، من يك دانشجويم ، اگر كسي با جزوه درسي ام چنين بازي هايي

كند اوقاتم تلخ مي شود ! پس اگر من كتابي را كه به درد خواندن نمي خورد حتی اگه

 نويسنده اش به قول تو خود خدا باشه رها كردم و به جاي آن كتاب هايي را گرفتم كه به درد

 خواندن مي خورد ،   اوقاتت تلخ نشود  !

 

|+|   نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386  21:9 توسط   نازنین | 
یه حسه قشنگ ...

 

چقدر دلم گرفته

نیستی اما من حست می کنم ، باهام حرف نمی زنی  اما من صداتو میشنوم که تویه دلت داری باهام حرف میزنی ،

 نمی بینمت اما با همهً وجود تویه ذهنمی

با من نیستی اما من تورو با ذره ذره وجودم حس می کنم

چقد دلم واست تنگ شده ،

دلتنگی هم اگه واسه تو باشه شیرینه

 دلم بدجوری گرفته اما الان  تو نیستی باهام

ای کاش الان بودی ...

ای خدا خودت کمک کن ...

کاش میشد به جایه اینکه خاطراتمون ماندگار باشن ولحظه هامون گذرا

برعکس میشد

قشنگ تر بود اگه لحظه هامون ماندگار باشن وخاطرات گذرا

***

خدا جونم این جبر زمونه که می گن چیه ؟؟؟ ها ؟؟؟

 خدایه قشنگم تو که خودت تویه دله ما آدما هستی خودت بهمون کمک کن که صبور باشیم.

                          

من بی تو می میرم نرو ، من بی تو می میرم بمان                         

               با من بمان زین پس دگر ، هر چه تو می گویی همان

 

 

|+|   نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386  20:19 توسط   نازنین | 
یک روح درون دو بدن

سلام بهونه

مرسی که به کلبه ی مجازی من سر زدی

به جز مطالب این صفحه

تویه آرشیو وبلاگ (قسمت چپ) مطالب ماه مهرُ بخون

 

                           

این اتفاقی نیست ,ما از آن هم هستیم

 

ما از ا زل با عاشقی پیوند می بندیم

 

پای دخیل عشق صدها بند می بندیم

 

من با تو بودم آشنا این اتفاقی نیست

 

تعجیل کن تا صبح فردا وقت باقی نیست<