ناز آفرین
حرف دلم را با توگفتم...محرم رازم شدی.بمان با من...تا آخر دنیا...تا آنجا که مرزی بین ما نباشد
من هستم و تو هستی و یک فاصله بین ما من تنها هستم و عاشق هستم و دلتنگ تو هیچ وقت بهت نگفتم امّا بدونی بد نیست لحظه هایی بود که هروقت دلتنگت میشدم کارم گریه کردن بود و غصه خوردن وکفر گفتن امـــا مدتیه که کمتر دلتنگت میشم آخه با خدا آشتی کردم همش سر سجاده عشق سجده میکنم و تورو دعا می کنم با خدا راز و نیاز می کنم کار من شب و روز شده درد و دل با خدای مهربونم پیش خدای خودم سجده میکنم وازش به خاطر اینکه با من و تو هستش تشکر میکنم و اینکه روزی ما رو به هم میرسونه ... من که به فرداهای باهم بودنمون امیدوارم و توهم امید وار بــاش من هستم و روز و شب رازونیاز با خدا ؛ یک دل پر از راز دارم و تو هستی که تنها نـیــاز منی بعد از ذکر خدا اسم مقدس تورو زمزمه میکنم ؛ برای خـــدا و برای دلم ای خـــدا ما رو به هم برسون... تو که مهربونترینی تو که بخشنده تــرینی اصلاٌ همه ی عاشقای راست راسَــکیوُ بهم برسون آخــه خدا جونم تنها امیــد ما فـــقـــط تو هستی تنــها تویــی که مـیــتــونی خوشبختیــمون تضــمین کنــی عــشــق ما پاکه ؛ قبلــه ی ما مـقــدسه ؛ این قشنگترین لحظــه عاشقیست آره گل همیشه بهارم وقتی با خــدا درد ودل می کنم احساس آرامش میکنم میدونی احساس می کنم قفط اونه که درد دلم می فهمه و میدونه که چه آرزوهایی دارم کار من شب و روز دعاست ؛ به خدا عشق ما بــی ریاست عشق ما مقدس است ؛ خدا با ماهستش ؛ همین برای من و تو بســـه آره سجده میکنم در برابر او ؛ دعا میکنم تو رو و راز دلم رو بهش میگم و ازش میخوام که منو به تنها آرزوم که رسیدن به تو هست برسونه ... 


